تبليغاتX
داستانک
در تاریکی بی آغاز و پایان دری در روشنی انتظارم رویید...
 

پاسارگاد     هویت هر ایرانی

             استوار و جاودان باد

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 23:3  توسط حسین الف  | 

 

در حقوق‌ بشر، این‌ است‌ كه‌ هر ملتی‌ باید خودش‌ سرنوشت‌ خودش‌ را تعیین‌ كند، یعنی‌ الان‌ خودمان‌ باید سرنوشت‌ خودمان‌ را تعیین‌ كنیم‌.  ما حق‌ نداریم‌ سرنوشت‌ اعقابمان‌ را تعیین‌ كنیم‌ ، اعقاب‌ ما بعداً می‌آیند؛ خودشان‌ سرنوشتی‌ دارند، به‌ دست‌ خودشان‌ باید باشد، نه‌ به‌ دست‌ من‌ و شما.

 آیت‌ الله خمینی‌،  صحیفه‌ امام‌ ، جلد ششم‌، ص‌ 32

«به‌ چه‌  حقی‌  ملت‌ پنجاه‌ سال‌ پیش‌ از این‌، سرنوشت‌ ملت‌ بعد را معین‌ می‌كند؟ سرنوشت‌ هر ملتی‌ به‌ دست‌ خودش‌ است‌... چه‌  حقی‌  داشتند ملت‌ در آن‌ زمان‌ سرنوشت‌ ما را در این‌ زمان‌ معین‌ كنند... اگر چنانچه‌ سلطنت‌ رضا شاه‌ فرض‌ بكنیم‌ كه‌ قانونی‌ بوده‌، چه‌ حقی‌ آنها داشتند كه‌ برای‌ ما سرنوشت‌ معین‌ كنند؟ هر كسی‌ سرنوشتش‌ با خودش‌ است‌، مگر پدرهای‌ ما  ولی‌ ما هستند؟ مگر آن‌ اشخاص‌ كه‌ در صد سال‌ پیش‌ از این‌، هشتاد سال‌ پیش‌ از این‌ بودند، می‌توانند سرنوشت‌ یك‌ ملتی‌ را كه‌ بعدها وجود پیدا می‌كنند، آنها تعیین‌ بكنند؟»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 0:0  توسط حسین الف  | 

 

در اداره ي پست مثل تمامي روزها نامه ها دسته بندي مي شدن تا هر کدام به مقصد خود برسند .يکي از اين کارمندها که مشغول کار خود بود ونامه ها را اماده مي کرد و در جاي خود مي گذاشت  ناگهان به نامه برخورد که روي ان نوشته شده بود نامه اي به خدا. آن را باز کرد در نامه چنين نوشته شده: خداي عزيزم من پيره زني هستم 84 ساله و با حقوق ناچيز باز نشستگي که فقط 100 دلار است زندگي خود را سپري مي کنم.
 امروز جواني پول من را که درکيفي بود از من دزديد من هم دراين شب عيد دوستانم را به مهماني دعوت کرده ام و پولي ندارم تا از انها پذيرايي کنم کسي را هم ندارم تا از او پولي قرض بگيرم حال اي خدا من نميدانم چه کنم مرا کمک کن
کارمند اداره ي پست که اين نامه را خوانده بود همکاران خود را صدا زد و ماجرا را براي انها تعريف کرد . کارکنان هم بعد از شنيدن اين داستان جيبهاي خود گشتند و هر کدام چند دلاري روي ميز گذاشتد در اخر96 دلار روي هم جمع شد ان را در پاکتي گذاشتند و به پيره زن فرستادند .
بعد از چند روز دوباره نامه اي به اداره پست امد که روي ان نوشته شده بود:
نامه اي به خدا کارمندان دور هم جمع شدند تا ان را بخوانند نامه را باز کردند
پيره زن چنين نوشته بود : خداوندا از تو متشکرم مهمانهاي من امدند و من براي آنها شامي عا لي پختم البته از ان پول 4 دلارش کم بود که من اطمينان دارم ان را کارمندان اداره ي پست برداشته اند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 مرداد1385ساعت 23:40  توسط حسین الف  | 

 

بیایید همه با هم به جنگ نه بگوییم

 dastanak

حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم و افتاد
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد ...

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 21:51  توسط حسین الف  | 

 

          dastanak


انجير کوهن سر زندگي اش را مي گستراند.
زمين باران را صدا مي زند.
گردش ماهي آب را مي شيارد.
باد مي گذرد.چلچله مي چرخد.ونگاه من گم مي شود.
ماهي زنجيري آب است و من زنجيري رنج.
نگاهت خاک شدني و لبخندت پلاسيدني است.
سايه را بر تو فروافکندم تا بت من شوي.
نزديک تو مي آيم بوي بيابان مي شنوم:به تو مي رسم
                                                       تنها مي شوم.
کنار تو تنها تر شده ام.
از تو تا اوج تو زندگي من گسترده است.
از من تا من تو گسترده اي.
با تو برخوردم به راز پرستش پيوستم.
از تو براه افتادم به جلوه رنج رسيدم.
وبا اين همه اي شفاف!
وبا اين همه اي شگرف!
مرا راهي از تو بدر نيست.
زمين باران را صدا مي زند     من ترا.

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت 10:53  توسط حسین الف  | 

 

 

dastanaka.blogfa

 

دشنه آرميده است در کشو

اواخر قرن گذشته در تولدوپرداخته شد

لوييس  دشنه را به پدرم بخشيد

و او از اروگوئه آوردش

اواريستو زماني آخته بودش.

 

 کساني که چشمشان به دشنه مي افتد نميتوانند

از وسوسه بازي با آن بپرهيزند.

انگار که مدت ها در جستوجويش بوده اند

دست   مشتاقانه دسته ي منتظرش را در چنگ مي فشرد

و تيغه ي قدرتمند بي اختيارش راحت به درون غلاف می لغزد

 

اما دشنه جوياي چيز ديگريست.

 

دشنه تنها شيئي فلزي نيست مردمانش در خيال مجسم کرده اند و به قصدي بس دقيق پرداخته اندش

اين همان دشنه ايست

که ديشب مردي را در تاکوآرمبو کشت

و همان دشنه ايست که کار سزار را تمام کرد

خواست او کشتن است و خون ريختن يکباره

در کشوي ميز دز ميان دست نويس ها و نامه ها

روياي بي پايان ساده ي ببر آسايش را به خواب

مي بيند.

دست چون فراچنگش آورد جان مي گيرد چرا که

فلز جان گرفته است

و هر تماس دستي کافيست براي حس کردن قاتلي

که براي او پرداخته شده است

گاهي دلم به درد مي آيد که چنان نيرويي چنان

غايتي

چنين آرام چنين مغرور و معصوم

و سال ها از پي هم مي گذرند

بي حاصل.

 

                             خورخه لوئيس بورخس

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 23:4  توسط حسین الف  | 

 

dastanaka

شب درکمین است تا بغض شیشه ایم را بشکند  
وگردوغباردلم راتادوردستها اوج دهد
شب درکمین است تا مرااسیرتاریکی ظلمت خودسازد
وگاهی مرااسیرفکرورویاهایم
شب درکمین است تا دریچه زیبای خلقت را
برهمگان غرق کند
شب درکمین است تا با سکوت وتاریکی خود
آسایش وآرامش را به زندگی بخشد
وبار دیگرماه وستارگان را در آسمان پدیدارسازد
ومهتابش را برمزار زمین افکند
در شب از نورخورشید وهیاهوی کودکانه
ومهرو محبت مادری خبری نیست
ولی هنگامی که درجایی آسمان مال توست
سر بربستری نرم بگزاری
گویی که ماه وستارگان چشم نواز راحس کنی
بهترین ساعات زندگیت میشود
شب هنگامی بهترین واژه برای توست که بیداری
ودرسکوت به دنبال آمال می گردی
ولی همه در خوابند
                
                  شیما حدیدیان   
    
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 11:53  توسط حسین الف  | 

dastanaka.blogfa.com

غير شخصي. " چيزي مي پراند. براي ما، هيچ چيز آسان تر از فرزانه بودن، بردبار و برتر بودن نيست. از ما روغن بخشش و همدردي مي چكد ، به شكل احمقانه اي منصفيم و همه را مي بخشيم. درست به همين دليل، بايد كمي با خود سخت گيرتر باشيم؛ درست به همين دليل بايد هر از گاه اندكي عاطفه در خود پرورش دهيم، اندكي شرارت عاطفه را. ممكن است براي مان سخت باشد؛ و در ميان خودمان، ممكن است به منظره اي كه به اين ترتيب به نمايش مي گذاريم، بخنديم. اما چكار مي توانيم بكنيم؟ ديگر هيچ راهي براي چيرگي بر خويشتن، براي مان باقي نمانده: اين شكل رياضت ما و كفاره ي ماست. " تكامل بخشيدن به خصلت هاي شخصي : فضيلت انسان "غير شخصي".

                 برگرفته از بلاگ بیگانه ها

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 22:24  توسط حسین الف  | 

 


وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ American اش  تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
 
چند سالي ست حوالي 26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.
 
                                                                                    ( منبع zendehrood.com )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 22:54  توسط حسین الف  | 

 

این حقیقت را که توانگری و وفور مالی  ویک زندگی نیک زیسته وسرشار از توفیق  هدفهایی هستند که اگر اصول کامیابی را دریابیم وبه کار بندیم همه ما میتوانیم به آن برسیم .

                                                                  مارک آلن( فیشر )

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 22:35  توسط حسین الف  | 

عکس از داستانک 

از یاد رفته ها

صبح خروس خوان سر کار همیشگی اش رفت. شب جمعه بود و حسابی کاسب!میان قطعه ها که رد می شد منتظر بود کسی صدایش کند تا این که یک نفر از پشت درختی صدایش کرد:- آهای مشتی بیا اینجا .

-چیه قربون ؟

-چقدر می گیری ؟

مرد مکثی کرد و گفت: کیت میشه ؟

پسر اخمهایش را در هم کرد و گفت: می خوای بدانی که چه ؟

-چند جز می خوای بخوانم ؟
-یک سوره تمام برایم بخوان .شروع به خواندن کرد .هنوز یک سوره تمام نشده بودکه سرش را بالا کرد و پسر نبود.میان قبر هاگم شده بود ولی یک هزار تومانی روی قبر سیاه بود.می خواست پول را بردارد که نگاهش به تصویر روی قبر افتاد .خوده پسر بود .
                        

                                                                                                         فرشته امامی     

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1384ساعت 23:33  توسط حسین الف  | 

 

Shekespeare:
If you love someone,
Set her free....
If she ever comes back, she's yours,    
If she doesn't, here's the poison, suicide yourself for her.

 شکسپير:
اگه عاشقه كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره
اگه برگشت كه ماله توئه
اگر برنگشت، سم كه داري، خودتو بکش!  


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 14:2  توسط حسین الف  | 

 
Counter
Counter